باغ عشق

باغ عشق: اضافه‌ی تشبیهی

1- دلا ! تا کی در این زندان، فریب این و آن بینی؟

                                         یکی زین چاه ظلمانی برون شو، تا جهان بینی

دلا: مجازاً ای انسان

زندان: استعاره از دنیا و تلمیح دارد به سخن حضرت علی (ع): الدُّنیا سجن المؤمن: دنیا زندان مؤمن است.

بینی: تحمّل می‌کنی

یکی: یک بار، لحظه ای، قید

چاه ظلمانی: استعاره از دنیا و هوا و هوس و خواهش‌های تن

جهان: عالم بالا

معنی: ای دل تا کی در این دنیا می‌خواهی دچار فریب و نیرنگ دیگران شوی، دمی‌خود را از تعلّقات دنیوی رها کن تا حقایق آن جهانی را ببینی.

وقتی در این زندان دنیا هستی حقیقت جهان را ندیدی، بیا بیرون تا حقیقت جهان را ببینی.

2- جهانی، کاندرو هر دل که یابی، پادشا یابی

                                        جهانی کاندرو هر جان که بینی، شادمان بینی

معنی: در اقلیم عشق هر انسان صاحب دلی دارای شکوه است ؛ جهانی که یکسره نشاط و شادابی دارد و کسی رنجی ندارد.

3- نه بر اوج هوا او را عقابی دل شکر یابی

                                       نه اندر قعر بحر، او را نهنگی جان ستان بینی

اوج و قعر: مراعات نظیر و تضاد و مجازاً سراسر

دل شکر: صفت فاعلی مرکّب مرخّم: شکار کننده‌ی دل ؛ شکردن: شکار کردن.

معنی: در آن عالم چه در اوج و چه در پستی هیچ ناسازی و دشمنی نیست (هیچ خطر و آسیبی اهل آن جهان را تهدید نمی‌کند) در اوج چیزی که شکار کننده‌ی دل باشد نیست، در فرودترین نقطه هم کسی که جان گیر باشد نیست.

4- اگر در باغ عشق آیی همه فرّاش دل یابی

                                      و گر در راه دین آیی همه نقّاش جان بینی

باغ عشق: اضافه ی تشبیهی

نقّاش ایهام دارد: 1- نقّاش جان استعاره از خداوند، 2- آرایش دهنده

معنی: دربوستان عشق همه در خدمت دل (عارف) هستند اگر به سرزمین دین رو بیاوری همه را در حال صفا و زینت بخشیدن به دل (روح و روان) می‌یابی ؛ (به هر جا رو کنی فقط او را می‌بینی: وحدت وجود)

5- ور امروز اندر این منزل تو را جانی زیانی آمد

                                    زهی سرمایه و سودا که فردا زان زیان بینی !

جانی: از سوی جان، قید

زهی: شبه جمله، صوت

حرف «ا» در سودا: «ا» کثرت

سود و زیان: تضاد

معنی: اگر دراین دنیا ضرری نصبیب تو شد (جانت را از دست دادی غمی‌نیست) چه بسیار بهره‌ها که در آن دنیا خواهی برد.

6- تو یک ساعت، چو افریدون، به میدان باش، تا زان پس

                                           به هر جانب که رو آری درفش کاویان بینی

تلمیح دارد به ماجرای فریدون: پدر فریدون را ضحّاک کشته بود، به همین جهت فرانک (مادر فریدون) او را به مرغزاری برد و به دست گاوداری داد و او با شیرگاوی (پرمایون) بزرگ شد ضحّاک این گاو را کشت به همین جهت فرانک بعد از سه سال فریدون را به کوه البرز برد و به دست مردی امین دینی سپرد. فریدون در 16 سالگی از کوه فرود آمد و شرح احوال و نسب خود را از مادر پرسید چون کاوه بر ضحّاک شورید فریدون را به شاهی خواند ؛ فریدون به کمک کاوه ضحّاک را در هم شکست و در کوه دماوند زندانی کرد و خود شاه شد.

درفش کاویان یا علم فریدون: آهنگران هنگام کار پیش بند چرمی‌به کمر می‌بندند که تا پشت پای آنان را می‌پوشاند. کاوه هنگام قیام علیه ضحّاک چنین پیش بندی را بر سر نیزه کرد و مردم را به شورش فراخواند. فریدون پس از پیروزی بر ضحّاک این چرم را به فال نیک گرفت و بر آن، گوهرهای رنگارنگ آویخت. در این جا نماد پیروزی است.

فریدون با ضحّاک مبارزه می‌کرد که مظهر اهریمن بود و نفس امّاره هم مظهر شیطان است.

فریدون برای از بین بردن بردن استبداد و رسیدن به آزادی قیام کرده است.

معنی: مانند فریدون در برابر زشتی‌ها طغیان کن اگر چنین کنی به هر سمتی که روی نشان فتح و پیروزی تو پدیدار خواهد شد.

اگر هم چون فریدون خود را به میدان مبارزه درآوری و در مقابل هوای نفس قیام کنی به هر جانب می‌توانی پرچم فتح و ظفر را به اهتزاز درآوری.

7- عنان گیر تو گر روزی جمال درد دین باشد

                                       عجب نبود که با ابدال خود را هم عنان بینی

عنان گیر: زمامدار و هدایت کننده

ابدال: گروهی از مردان حق که صفات بد بشری را به صفات نیک الهی بدل کنند ؛ تعداد ایشان به قولی هفت، چهل یا نود و یا چهارصد تن است./ مردان کاملی که به سبب عاری شدن از قیود مادّی واصل به حق اند، در نفحات آمده که حق تعالی زمین را هفت اقلیم گردانید و برای هر یک از آن‌ها یک تن از بندگان خود را برگزید و ایشان را ابدال نام نهادند.

هم عنان: کنایه از برابر، مساوی، هم سنگ، همراه معادل هم پیاله و هم کاسه شدن

معنی: اگر درد دین و دینداری زمامدار و هدایت گر تو باشد (‌هادی و رهبر تو، راهنمای تو تعهد به دین باشد) جای تعجّب نیست که با اوّلیای خدا هم نشین شوی.

8- عطا از خلق چون جویی، گر او را مال ده گویی؟

                               به سوی عیب، چون پویی، گر او را غیب دان بینی؟

جویی، گویی و پویی: جناس ناقص اختلافی؛ قافیه‌ی درونی

غیب دان: عالم الغیب والشهاده

عیب و غیب: جناس ناقص اختلافی یا خطّی

معنی: اگر خداوند را بخشنده می‌دانی چرا دست به سوی خلق دراز می‌کنی؟ اگر خدا را غیب دان می‌دانی چرا به زشتی‌ها رومی‌آوری؟ (اگر خدا را در همه جا حاضر می‌دانی چرا گناه می‌کنی؟)

9- ز یزدان دان، نه از ارکان، که کوته دیدگی باشد

                                             که خطّی کز خرد خیزد ، تو آن را از بنان بینی

اندیشه‌ی اشعری (جبریّون) است.

معنی: همه‌ی کارها را از خدا بدان، نه از عناصر اربعه [آب، باد، خاک، آتش] و اسباب دیگر زیرا کوته فکری است که این اثری را که از خرد تو سرچشمه می‌گیرد و پدید می‌آید تو به انگشتان خودت نسبت می‌دهی. / همان طور که نوشتن خط در حقیقت کار خرد انسان است و انگشتان فقط عامل اجرایی دستور عقل هستند اسباب مادّی هم وسیله ی اجرای کارها هستند و خداوند عامل اصلی است.

به اعتقاد یونانیان هستی (موالید ثلاثه: جماد، نبات، حیوان) از ترکیب عناصر اربعه و آباء علوی بوجود آمده است.

آباء علوی: آباء سبعه: قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری، زحل

10- بدین زور و زر دنیا، چو بی عقلان، مشو غرّه

                                        که این آن نوبهاری نیست کش بی مهرگان بینی

زور و زر: جناس ناقص افزایشی

نوبهار، ‌مهرگان: تضاد

معنی: مانند بی‌خردان فریفته‌ی زر و زور دنیا مشو زیرا طراوت و خوشی‌های این عالم در پی خود خزانی دارد و ناپایدار است.

11- که گر عرشی به فرش آیی و گر ماهی به چاه افتی

                                            و گر بحری تهی گردی، و گر باغی خزان بینی

عرش و فرش: تضاد، جناس ناقص اختلافی

ماه و چاه: جناس ناقص اختلافی

عرش: استعاره از آسمان، مجازاً عزّت و سربلندی

فرش: استعاره از زمین، مجازاً ذلّت و خواری

معنی: اگر در اوج (عزّت) هستی به زیر (ذلّت) می‌آیی و اگر در اوج زیبایی مانند ماه هستی روزی به زیر می‌آیی و زیبایی و فرّ و فروغت از بین می‌رود و اگر در پرمایگی مانند دریا هستی از کف خواهی داد؛ اگر باغ هستی خرّم و باطراوت، روزی خزان به تو روی می‌آورد.

12- چه باید نازش و نالش، بر اقبالی و ادباری

                                         که تا بر هم زنی دیده، نه این بینی نه آن بینی؟

نازش و نالش: تضاد، جناس ناقص اختلافی، لف

اقبال و ادبار: تضاد، نشر

لف و نشر مرتّب

هم زدن دیده: کنایه از بسیار زود، لحظه‌ای کوتاه

معنی: چرا باید بر اقبالی (خوشبختی) نازید و بر بدبختی ناله کرد؟ تا چشم برهم زنی همه‌اش گذشته است.

13- سر اَلْب ارسلان دیدی، ز رفعت، رفته بر گردون؟

                                            به مرو آ تا کنون در گِل تن اَلْب ارسلان بینی

تلمیح به ماجرای آلب ارسلان دومین پادشاه سلجوقی دارد.

معنی: آلب ارسلان را با آن همه عظمت و شکوه دیدی  حالا به مرو بیا و او را ببین که در نهایت پستی در گِل افتاده است.

تصاویر زیباسازی نایت اسکین