سهراب Sohrâb
سهراب Sohrâb:
چو خندان شد و چهره شاداب کرد و را نام تهمینه سهراب کرد
پسر رستم و تهمینه است. رستم چون تهمینه را بدرود میکرد مهرهای به وی داد و از او خواست تا در صورتی که باردار شد و فرزندی آورد اگر دختر بود آن مهره را بر گیسوی وی و اگر پسر بود بر بازوی وی ببندد، قضا را تهمینه باردار گشت و:
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه یکی پورش آمد چو تابنده ماه
تو گفتی گو پیلتن رستمست و گر سام شیرست و گر نیرمست
چو خندان شد و چهره شاداب کرد و را نام تهمینه سهراب کرد
چو یک ماه شد همچو یک سال بود برش چون بر رستم زال بود
چو سه ساله شد زخم چوگان گرفت به پنجم دل تیر و پیکان گرفت
چو ده ساله شد بر زمین کس نبود کهیارست با وی نبرد آزمود
سهراب از مادر راز برتر بودن خود را از همسالانش پرسید و مادر سرانجام ناگزیر شد تا نام و نژاد پدر را با وی گوید و گوهرها و هدیههای پدر را به به او بنمایاند. امّا از سهراب خواست تا گوهر خویش را نهان دارد زیرا اگر رستم از دلاوری او آگاه گردد فرزند را به نزد خود فراخواهد خواند و مادر تنها خواهد ماند و از سویی اگر افراسیاب او را بشناسد توطئه خواهد کرد. امّا سهراب با این درخواست همداستان نبود. وی پنداشت:
نبرده نژادی چونین بود نهان کردن از من چه آیین بود
سهراب اسبی از نژاد رخش برگزید و سپاهی از جنگاوران ترک را برگزید تا بهایران رود و کاوس را از تخت فرود آرد، پی طوس را از ایران ببرد و رستم را تاج و تخت پادشاهی بخشد و سرانجام به توران رفته افراسیاب را سرنگون سازد:
چو رستم پدر باشد و من پسر نباید به گیتی کسی تاجور
افراسیاب که از اندیشهی سهراب آگاه شده بود بر آن گشت تا رستم و سهراب را در برابر هم قرار دهد و برای این منظور هومان و بارمان دو تن از سرداران خود را با هدیههای فراوان و دوازده هزار سپاه به نزد سهراب فرستاد تا کاری کنند که سهراب رستم را نشناسد:
مگر کان دلاور گو سالخورد شود کشته بر دست این شیر مرد
پس از آن بسازید سهراب را ببندید یک شب بر او خواب را
سهراب با این سپاه بهایران حمله برد و در دژ سپید با دلاوران ایران جنگید و هجیر را گرفتار ساخت ولی شبانه ساکنان دژ گریختند. کاوس شاهایران، رستم را به نبرد با سهراب فرمان داد و چون رستم و سپاهش به سپاه سهراب نزدیک شدند رستم شبانه به نزدیک سراپردهی سهراب رفت و در تاریکی ژنده رزم را که تهمینه به همراه سهراب فرستاده بود تا پدر را به وی بشناساند نادانسته کشت و بامدادان با سهراب به پیکار پرداخت و سهراب که از کوشش خود برای شناختن رستم ناامید شده بود با رستم به نبرد تن به تن پرداخت و چون در این پیکار نیزه و شمشیر و عمود و گرز سودمند نیفتاد دو دلاور دست به تیر و کمان بردند و آهنگ ربودن یکدیگر از زین کردند کهاین جمله نیز بی فایده بود و دو سوار پس از حملهای بیرحمانه به لشکر دشمن قرار ادامهی پیکار را به فردا نهادند و سهراب شب هنگام از شباهت خود با حریف نبردش سخن راند ولی:
بدو گفت هومان که در کارزار رسیده ست رستم به من چند بار
بدین رخش ماند همیرخش اوی ولیکن ندارد پی و پخش اوی
.jpg)
بامداد روز دیگر چون سهراب با رستم روبرو گشت مهربانانه از وی گوهرش را پرسید ولی رستم او را پاسخی شایسته نداد و این بار دو پهلوان به کشتی گرفتن پرداختند و سرانجام:
بزد دست سهراب چون پیل مست برآوردش از جای و بنهاد پست
به کردار شیری که بر گور نر زند چنگ و گور اندر آید به سر
نشست از بر سینهی پیلتن پر از خاک چنگال و روی و دهن
یکی خنجری آبگون برکشید همیخواست از تن سرش را برید
امّا رستم سهراب را گفت که در ایران حریف را در اوّلین شکست نمیکشند و سهراب این سخن را پذیرفت و رستم با این نیرنگ از چنگ سهراب و مرگ گریخت. دو پهلوان بار دیگر به کشتی گرفتن پرداختند و این بار پیروزی با رستم بود که
خم آورد پشت دلیر جوان زمانه بیامد، نبودش توان
سبک تیغ تیز از میان برکشید بر پور بیدار دل بر درید
سهراب زخم خورده و ناتوان نالید که پدرش رستم انتقامش را خواهد گرفت و رستم چون نام خود را شنید دریافت که فرزند خویش را کشته است. رستم برای رهانیدن سهراب از کاوس نوشدارو خواست که شاه بد خوی ایران این درخواست را از بیم اتّحاد رستم و سهراب نپذیرفت و رستم ناگزیر شد تا خود به نزد شاه شتابد ولی در نیمههای راه خبر شد:
که سهراب شد زین جهان فراخ همی از تو تابوت خواهد نه کاخ
رستم به تلخی بر مرگ سهراب گریست و نالید و فرمان داد تا بر فرزند دیبای خسروانه کشیدند و تابوت سهراب را به سراپردهی رستم بردند و آن گاه فرمود:
به پرده سرای آتش اندر زدند همه لشکرش خاک بر سر زدند
همان خیمه و دیبه هفت رنگ همه تخت پرمایه زرّین پلنگ
بر آتش نهادند و برخاست غو همیگفت زار ای جهاندار نو
دریغ آن رخ و برز و بالای تو دریغ آن همه مردی و رای تو
پس رستم در سیستان:
یکی دخمه کردش ز سم ستور جهانی ز زاری همیگشت کور
(رستگار فسایی (1369)، جلد اوّل (آ-س)، صص569 تا 572)
این بلاگ در خصوص بررسی مشکلات تدریس زبان و ادبیات فارسی و نقد محتوایی کتب درسی است.به مسائل مربوط به دوره راهنمایی و دبیرستان می پردازد.