میرکمال الدین محمّد (م1232هـ / 1720 م)
یا رب دلکی رضا نشان میخواهم نی منصب شاه نه قرب خان میخواهم
چیزی که نمیدهی، مده خواهش آن چیزی که دهی خواهش آن میخواهم
یا رب دلکی رضا نشان میخواهم نی منصب شاه نه قرب خان میخواهم
چیزی که نمیدهی، مده خواهش آن چیزی که دهی خواهش آن میخواهم
تو حامل جانی نه حمّال تنی گر آدمئی غذا به اندازه بخور
کن عادت خود سه خصلت ای صحّت جو کم گفتن و کم خفتن و کم خوردن را
يا رب به فضل خويش، گناهان ما ببخش از تست جمله بخشش و از ما خطا، ببخش
هر چند نيستم سزاوار بخششت ما را به روي شاه رسل مصطفي ببخش
ما در طريق بندگيت، گر پيادهايم ما را به شهسوار عرب مرتضي ببخش
جز سوختن اگر چه نباشد سزاي ما امّا به سوز سينهي خير النساء ببخش
ما را كه خسته است به الماس غم جگر از بهر خاطر حسن مجتبي ببخش
ما مجرمان كه تشنه آب رحمتيم ما را به شاه تشنه لب كربلا ببخش
يا رب به آه و نالهي سجاد و درد او كز درد بي غمي همگي را دوا ببخش
در دوستي باقر و صادق چو صادقيم ما را به آن دو پيشرو اوليا ببخش
اين نامهها به گريهي كاظم بشو ز جرم اين جهلها به دانش و علم رضا ببخش
بر دامن تقي و نقي دست ما ببين ما را به آن دو سرور اهل سخا ببخش
از عسگريست عاقبت كار ما حسن زين حسن اعتقاد،بديهاي ما ببخش
شد ز انتظار صاحب ما، چشم ما سفيد ما را به درد دوري آن مقتدا ببخش
زين چهارده بس است يكي بهر عالمي ما را براي خاطر هر يك جدا ببخش
واعظ شكسته بر در ايشان چو استخوان او را به اين شكستگي،اي پادشاه ببخش
كارش تباه و، درد ز حد بيش و، صبر كم حالش ببين و،رحم نما و،دوا ببخش
دوستان مژده كه ماه رمضان ميآيد وقت آمرزش هر پير و جوان ميآيد
ميتوان كرد نثار قدمش جان عزيز كه ز درگاه خداوند جهان ميآيد
سفرهي رحمتش افتاده و، اين ماه شريف به خبر كردن ما، بيخبران ميآيد
صيقلي از مه نو در كف روشنگر فيض به جلا دادن آيينهي جان ميآيد
تا كند پاك ز آلايش عصيان همه را موج رحمت ز كران تا به كران ميآيد
نيست مه، بلكه هماييست كه از اوج شرف بر سر خلق جهان بال فشان ميآيد
ميكند پشت جهاني سبك از بار گناه گرچه بر نفس شكم خواره گران ميآيد
تا به شب ابر كرم، فيض و عطا ميبارد تا سحر تير دعاها به نشان ميآيد
گل بچين، زين چمن فيض كه ده روز دگر گلشن عمر تو را، فصل خزان ميآيد
بربا گوي سعادات، ازين ميدان زود كه اجل سوي تو خوش گرم عنان ميآيد
عمل خويش تو امروز نكو كن واعظ كه بد و نيك تو فردا به ميان ميآيد
جبرئیل به نامهای روح الامین، روح القدس، ناموس اکبر، طاووس ملائکه، طاووس عرش، عقل اولی و در مسیحیّت به اقنوم سوم نیز معروف است. برای او شش بال ذکر کردهاند که هر کدام خود به صد بال دیگر منتهی میشود شاید با الهام از این تصویر است که سهروردی یکی از آثار مهم خود را، آواز پر جبرئیل، نامیده است. شب معراج تا به مرتبه قاب قوسین با پیامبر بود و از آن جا نتوانست پیشتر آید چرا که تحمّل قرب حق برایش میسّر نبود.
مکن در کار مردم جستجویی میاور با سر خود گفتگویی
دم اندر کش ز عیب خلق جستن چو خواهی کت نباشد عیبجویی
خموشی همره خود کن که هرگز نیابی در جهان همره چنویی
مکن با مهتران خویش کوشش که سنگی در نماند از سبویی
به دست خویش گردی برمینگیز که از عذرش بباید شستوشویی
به خوشخویی دل مردم به دست آر که نفرین باد بر هر زشتخویی
مشو خودبین چو چوگان تا نگردی ز هر سو خستهی زخمی چو گویی
دیوان رکن الدّین دعویدار قمی شاعر ذواللسانین سدهی ششم و اوایل سدهی هفتم هجری، 1365، با تصحیح و مقدّمهی علی محدث، انتشارات امیرکبیر، صفحهی 202
یأجوج و مأجوج نام دو قبیله است ترک از نسل یافث بن نوح که گوشهای دراز دارند بر آن گونه که چون شب فراز آید، یکی در زیر افکنند و یکی به عنوان لحاف بر روی کشند. این قوم در دنیا فساد میکردند ذوالقرنین چون به دیار آنها رسید، مردم از ظلم یأجوج و مأجوج به او پناه بردند و از او یاری خواستند که اینان دیار ما را منهدم میکنند و کشتهای ما را میخورند و چارپایان ما را میدَرَند. بنا به روایت قرآن (کهف / 94) از ذوالقرنین خواستند که میان آنان و قوم یأجوج و مأجوج سدّی استوار کند و ذوالقرنین به فرمان خداوند از پارههای آهن میان دو کوه استوار و سدّی احداث کرد که یأجوج و مأجوج از آن نتواند گذشت. روایات مسیحی ذوالقرنین را به اسکندر نسبت دادهاند امّا مورّخین یهود معتقدند که ذوالقرنین همان کوزش کبیر است (اقتباس از فرهنگ اساطیر) علّامه ابوالکلام آزاد نیر، ذوالقرنین را کوروش شاهنشاه هخامنشی میداند.
داشت عبّاس قلی خان پسری پسر بیادب و بیهنری
اسم او بود علیمردان خان کلفت خانه ز دستش به امان
پشت کالسکهی مردم میجست دل کالسکهنشین را میخست
هر سحرگه دَمِ دَر بر لب جو بود چون کرم به گل رفته فرو
بسکه بود آن پسر خیره و بد همه از او بدشان میآمد
هر چه میگفت لَلِه لج میکرد دهنش را به لَلِه کج میکرد
هر کجا لانهی گنجشکی بود بچّه گنجشک درآوردی زود
هر چه میدادند میگفت کم است مادرش مات که این چه شکمست!
نه پدر راضی ازو نه مادر نه معلّم نه لَلِه نه نوکر
ای پسر جان من این قصّه بخوان تو مشو مثل علیمردان خان
زبدهی دیوان ایرج میرزا، ۱۳۷۲، تهران، نشر پگاه، به اهتمام حبیب الماسی، چاپ چهارم، صفحه ۱۵۶
خفتن بر راست عالِِم را سزاست باز بر چپ مر حکیمان را رواست
خفتن دیو است خواب سر نگون ور بگویم در عجب مانی کنون
خوابنامهی منظوم، ناشناخته (گنج بخش، تسبیحی، 483:1)
گر محبت نباشد از دو طرف مايهي محنت است و رنج و تعب
شب و روز از چه گرد آن گردي كه نه روز است در غم تو نه شب
از براي كس بمير كه او لااقل ميكند براي تو تب
با داده قناعت كن و با داد بزي در بند تكلّف مشو آزاد بزي
در به ز خودي نظر مكن غصّه مخور در كم ز خودي نظر كن و شاد بزي
گرچه بسیار است آداب طریقت ای جوان عمدهی آنها بود این هشت آمد در زبان
وحدت و ذکر و وضو، نفی خواطر، ربط قلب صمت و تعلیل و رضا، شرط سلوک سالکان
آداب درویشی، شیخ حاج محمّد خبوشانی متخلص به حاجی. از پیران ورارود. سی و هفت تن از پیران نامور از خلفای ویاند. از آن میان شیخ عماد الدین فضل اللّه، که در (897هـ/1492م) از وی ارشادنامه را دریافت داشته است. آداب: ادب1- حبس حواس، 2- وضو، 3- تقلیل طعام (در این جا توصیه میکند حد وسط را مراعات کنید و به مرتبهای نرسانید که نقصان نیرو شود، 4- خاموشی، 5- ذکر، 6- ؟، 7- رابطه قلب با مراد، 8- ترک اعتراض و دوام رضا. (گنج بخش 2623:5)
خواهي كه خدا از تو مكدر نشود روزت ز شب سيه،سيهتر نشود
پيوسته رضاي مادر خويش طلب چون هيچ كست به مثل مادر نشود
الهی کن تو آسان مشکلم را به نور عشق روشن کن دلم را
چنانم از می وحدت کنی مست که اندر نیستی باشدم هست
شور عشق، از سرایندهای با تخلص فارغ فرزند سعدالدین احمد کابلی (دانشمند بزرگ افغانی 1140 – پیرامون 1225هـ.) داستان دلباختگی «سمر» به دختری به نام «قند» است، که از ترکیب نام و داستان آنها، شهر سمرقند به دست اسکندر پایهگذاری میشود. (گنج بخش 1662:3)
شود فزون ز ادب قدر هر كس، كمش مشمار كه حسن خلق يكي ده شود ز خال ادب
ادب طلب كن اگر طالب كمالي تو كه نيست هيچ كمالي به از كمال ادب
ديوان ملا محمّد رفيع واعظ قزويني شاعر سدهي يازدهم هجري – ص۷۱
خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم:
خدا گفت پس ميخواهي با من گفتگو كني
گفتم اگر وقت داشته باشيد
خدا لبخند زد
وقت من اندكي است
چه سئوالاتي در ذهن داري كه ميخواهي از من بپرسي؟
چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي كند؟
خدا پاسخ داد اين كه آنان از بودن در دوران كودكي ملول ميشوند و عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكي را ميخورند.
اين كه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول ميكنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتي ميكنند
اين كه با نگراني نسبت به آينده زندگي ميكنند كه گويي هرگز نخواهند مرد. و چنان ميميرند كه گويي هرگز زنده نبودهاند.
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساكت مانديم.
بعد پرسيدم: به عنوان خالق انسانها ميخواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد: ياد بگيرند كه نميتوان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد. امّا ميتوان محبوب ديگران شد.
ياد بگيرند كه خوب نيست ديگران را با خود مقايسه كنند.
ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري داشته باشد بلكه كسي است كه نياز كمتري داشته باشد.
ياد بگيرند كه ظرف مدت چند ثانيه ميتوانيم زخمي عميق در كساني كه دوستشان داريم ايجاد كنيم و سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.
با بخشيدن، بخشش ياد بگيرند.
ياد بگيرند كه كساني كه آن ها را عميقاً دوست دارند امّا بلد نيستند كنند يا نشان دهند
ياد بگيرند كه ميشود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند.
ياد بگيرند كه هميشه كافي نيست ديگران آنها را ببخشند بلكه خودشان هم بايد خودشان را ببخشند. و ياد بگيرند كه من اين جا هستم هميشه.
تا نگردد این بَشَر زیر و زبر او بِشَر باشد نمیباشد بَشَر
چون که زیر و زبر شد آدم است وین چنین آدم به عالم خود کم است
گر بِشَر ماند به صورت چون بَشَر این دو را بشناس از زیر و زبر
تو بِشَر را از بَشَر نیکو شناس هان مکن این هر دو را با هم قیاس
از بَشَر جز خیر هرگز سر نزد سر ز افعال بِشَر جز شَر نزد
[دیوان بنده «مجموعه اشعار استاد سید حسن میرخان»، شعر مذهبی فارسی سدهی14، تهران ناشر شیر محمّدعلی میرخانی 1374، ص8]
خوش نویسی بیش از بیست قرن بیانگر نبوغ ایرانی بوده و مانند سایر هنرها معرّف زیبایی روحی انسان است که از زمان قبل از غلبهی حملهی عرب بر ایران تا کنون ادامه دارد. تأثیر خوشنویسی در فرهنگ ایران و مطالعهی سبکهای خوشنویسی به تحقیقات تاریخی کمک میکند. خوشنویسی در اوایل قرون وُسطی تأثیر زیادی بر هنرهای دیگر گذاشته و در کنترل آنها مؤثر بوده است و بر تزئین کاریهای معماری به تزئین کننده و طرّاح تأثیر اساسی گذارده است. برادر دوقلو و اداره کننده نقّاشی خوشنویسی بوده است. بعضی از هنرمندان بزرگ خط و نقباشی را با هم مورد مطالعه قرار میدادند و یا بعضی از نقّاشان اوّل تعلیم خط میگرفتند، در آن زمان خط باارزشتر از مینیاتور بود. و ابستگی خط به نقباشی در فرهنگ دیگر آسیایی یعنی فرهنگ چین ذکر گردیده است. فرهنگ چین و ایران در این زمینه آن قدر به هم شباهت دارد که خطوط خردمندان چینی همانند خوشنویسی زیبای اسلامی است. عیناً میتوان کلمهی قلم مو را با قلم نی خوشنویسان ایرانی جایگزین کرد. حرکات قلمخوشنویسان روحانی و مقدّس است و صدای قلم آنان را به عالم ملکوتی میرساند. ارزیابی عالی خط و استفاده از آن برای نیل به حقیقت و وابستگی نقّاشی به خط در فرهنگ چینی یافت میشود، به سبب تشابه فرهنگ ایران و چین ارزشهای سیستم خطّ چینی برای یک نفر ایرانی قابل درک و فهم است. قدمت زیبایی خط در ایران به زمانی میرسد که رنگ با نسخههای آثار تاریخی به کار برده شده است. حروف نسخه خطّی در روی سنگ قبر خاکستری رنگ داریوش واقع در نقش رستم به رنگ آبی قرار داشت. گویند تعالیم زردشتی با دستان توانای ماجی با طلا روی چرم نوشته شده است. پس از فتح اسلام خوشنویس ایرانی زمینه را برای توسعهی هنر خود در الفبای عربی پیدا کرد. آغاز این الفبا، به یکصد سال بعد از هجرت میرسد. گویند که اوستا روی استخوان گاو با طلا نوشته شده است. گویند وانگ یوچین[1] خانهها را دوست میداشت، او چرخش گردن غازها را به حرکت مچ دست «موقع نقّاشی با قلم مو» تشبیه کرده است. این نوع طرز استفاده از قلم مو همانند کاربرد قلم در خوشنویسی بوده است. ممکن است خوشنویسی یک نوع مهارت و قدرت بشمار آید ولی یک ارزش ضعیف است امّا شگفتگی آن در منبع روحانی و ملکوتی بودن آن است. (دلفراقی، رحمان (1368)، صص77 و 78)
[1] Wang – yu – chŭn، «بررسی و کاوش هنر ایرانی» ترجمه و تلخیص از متن انگلیسی، جلد چهارم صفحات 1708و 1709.
خط دارای وجود کتبی است و آن عبارت از کلمات و الفاظی است که هر ملّتی مطابق با الفبای خود بر صفحههای کاغذ رسم میکند و ا ترکیب الفبای اصطلاحی خود که واسطه ابلاغ معانی هستند منویات خود را ابراز میدارند و اقسام مراحل تطوّر و تکامل آن را بعضی از مؤلفان اینطور ذکر کردهاند:
1- تصویری Pictorial
2- صوتی Phonetic
3- هجایی Syllabic
4- الفبایی Alphabetic
دوره علامت گذاری آن به این قسم بوده که نخستین قوم بشر برای نمایاندن مظالب خود از اشکال و اشیا به عنوان علامت مخصوصی استفاده مینمودند و منویات خود را اظهار میداشتند. صور و علائمی هنوز در میان برخی از اقوام و ملل وجود دارد که نماینده افکار خاصی هستند و بومیان آمریکایی با زدن گرههایی به یک تکّه نخ مقصودی را بیان میدارند و در بین بعضی از مردمان (ماله) رسم است که نمک و فلفل را علامت محبت یا کینه میدانند به همچنین در بین اقوام سرخ پوست پرتاب نیزه به طرف جایگاه قبیلهای به عنوان جنگ و مبارزه اعلان میگردد.
1- خطّ تصویری:
در قدیمترین ایّام که تاریخ آن هزاران سال به عقب بازمیگردد و در آن عهد که هنوز بشر زبان باز نکرده بود و هنوز لغتی نمیشناخت تا حرف بزند و برای نمایش فکر و اندیشهی خود نشانهها و خطوطی بر خاک و یا سنگ و غیره ترسیم میکرد و یا این که خطوط کج و معوجی روی زمین نقش مینمود که تصویر اشیا مورد بحث بوده و بوسیلهی این لال بازیها منویّات خود را به طرف حالی میکرد. این نوع خط که یادگار طفولیت تمدّن مصر باستانی است خطّ تصویری نامیده میشود. در تواریخ مسطور است که مصریان برای نوشتن مطالب خود یک نوع خطّی اختراع کردند که هیرو کلیف (خطّ مقدّس) خوانده میشد. و این خط نخست خط تصویری که به اصطلاح علمی پیکتوگرافی بوده plctography نامیده میشود و بشر در ابتداییترین مرحله چیز نویسی مقصود خود را به صورت کشیدن اشیا و ارتباط دادن آنها به یکدیگر به سایرین میفهمانده، مثلاً برای این که کسی، شخصی دیگر را دعوت به شکار کند لازم و کافی بود شکل شکار را در حالی که تیری در پهلوی او فرورفته ترسیم نماید و برای آن شخص بفرستد در آن صورت او میفهمیده که وی را برای شکار دعوت کردهاند. هم اکنون در بین بومیان آلاسکا اقوامی را میشناسیم که برای رسانیدن مقصود خود چند خط یا چند صورت که بر الواح چوب یا سنگ ترسیم میکنند مقاصد خویش را اظهار میدارند. فی المثل شکل انسانی را که دستهایش به دو پهلویش آویزان است میکشند و با این وسیله حالت ناتوانیش را نشان میدهند و با مشتهای گره کرده وی را برافراشته رسم میکنند تا طرف بفهمد که حریف خیلی قویست و باید دانسته شود که تبادل افکار و تفاهم تصمیمات بدین گونه در بین مردم مصر و آسیای صغیر رایج بود. خطّ هیروکلیف[1] Hieroglyf. که به معنی کنده کاری مقدّس میباشد در حدود سه هزار سال پیش از میلد در مصر وجود داشته و نوعی از خطّ تصویری بوده است بدیهی است خط هم مانند سایر آثار مدنیت در آغاز تمدّن بشر ضعیف و ناقص بوده و از این جا دانسته میشود که فرزندان آدم در نگاشتن هم مانند سایر کارها جادّه تکامل پیموده تا به شیوه امروز رسیده است.
2- ایدئوگرام (مفهوم نگاری):
این مرحله که نوشتن مفهوم خط است به مرور ایّام از مرحله دوم به سوم پا نهاده، کیفیت نگارش خط در این قسمت به این صورت انجام میگرفت که به جای کشیدن تمام شکل شئ مورد نظر قسمتی از آن را به طور رمز یا اختصار روی صفحه کاغذ میآوردند و یا بجای ترسیم تمام اشکال به نگاهداشتن علائمی که بین خود قرار داده بودند اکتفا میکردند و همه از دیدن آن علامت بخصوص پی به مقصود میبردند. البته باز همان علامات و نشانهها ترسیم میشد منتها کمی زباندارتر و حالی کنندهتر مثلاً عوض تعارف لازم نبود شکل خیمهای را نقّاشی کنند و بعد صورت انسانی را که با اشاره دست مهمان را به طرف خیمه تعارف میکند بکشند فقط کافی بود دو دست به علامت احترام گشوده شود و دلالت بر مفهوم تعارف و مهربانی نماید.گفته میشود این دوره را که دورهی پندار نگارش خوانده میشود آشوریها بوجود آوردهاند. برای این که بهتر متوجّه خاصیت علامت گذاری شوید دو علامت ریاضی را یادآور میشوم (+) که به اضافه یا بعلاوه خوانده میشد و یا (-) که هر کس آنها را ببیند میفهمد منظور جمع یا کاهش است. این دوران پندار نگارش نامیده میشود. ناگفته نماند که خطّ مصریان قدیم به همین ترتیب بوده و در خطوط پارسی و سومری نیز علائمی وجود داشت که دلالت بر معنی و مفهوم کلمه یا اندیشهای میکرد.
3- خطّ هجایی:
با گذشت زمان نیز حروف مصوّر تبدیل به حروف هجایی شد. در خطّ هجایی برای هر هجا به نام سیلاب «syllabe» علامتی موجود است مانند خطّ فارسی کنونی که در صورتی که اِعراب را در نوشتن نگذارند قسمتی از آن هجایی است مانند خطوط بابلی، سومری، عیلامی مخلوطی از ایدئوگرافی و هجایی بودهاند.
4- خطّ الفبایی:
این دوره که آخرین مرحلهی تکامل یافته خطوط بشمار میرود صنعت خط گام بلندی به پیش گذاشت و برای هر یک از صداها علامت خاصی وضع شده است به نام: زبر (فتحه)، پیش (ضمه)، زیر (کسره)، تنوین، جزم (ساکن) و غیره. و اگر در خطّ کنونی فارسی این علامات که اعراب خوانده میشود کاملاً رعایت شود خطّ الفبایی یا فونتیک Phonetic است. دیگر از خطوط الفبایی قدیم خطّ میخی پارسی البته مخلوطی از الفبایی یا هجایی بوده و خطّ اوستایی نیز کاملاً الفبایی بوده است.
تکامل اصلی در خط موقعی بوجود آمد که خط وارد مرحله ی الفبایی شد ولی هنوز معلوم نشده که تغییر و تحوّل خط از تصویری به الفبایی ابتکار چه ملّتی است.
بنا بر اطبلاعات موجود میتوان گفت که الفبا به معنی اخص خود کمی قبل از یک هزار و پانصد سال پیش از میلاد در فینیقیه بوجود آمده و سپس بتدریج به صورتهای مختلف به مناطق دیگر جهان رفته است.
در این جا لازمست این نکته را توضیح داده باشم که معمولاً واضع خط را در دنیا از فینیقیان میدانند. برخی هم برآنند که خط را فینیقیها از مصریها گرفته و دستهای هم عقیده دارند که آن را از عبریها اقتباس کردهاند به هر حال شکی نیست که منشأ خط از فینیقیهاست و نبطیها و آرامیها آن را از فینیقیها اخذ و تصرّفاتی در آن نمودهاند و بعدها از خطّ آرامی خطوط پهلوی و نبطی گرفته شده و خطوط دیگری در آسیا و آفریقا بوجود آمده و متداول گشت. نیز به مورد است این نکته هم تذکّر داده شود که خطّ چینی از منشأ دیگری است و خطهای ژاپنی و کرهای و سیامی از آن مقتبس است.
لغت الفبا
لغت الفبا از زبان فینیقی گرفته شده و اسم الفبا، مدّتها ثابت میکرد که فینیقیها مخترع آن بودند زیرا اسم آن از دو کلمهی: (آلفا و بِتا) که در زبان فینیقی به معنی گاو و خانه است تشکیل گردیده و این بواسطهی شباهتی است که صورت گاو و نقشه خانه به این دو حرف دارند. اگر حرف A وارو، و B را افقی بنویسند تقریباً این شباهت را خواهند داشت و حرف دوّم را که بت نامیده شده هم اصل با بَیت عربی به معنی خانه است. پس اصطلاح (آلفا به) یا الفبا به وضوح از دو کلمه فینیقی است و این طرز کتابت فینیقیها جهت نوشتن این دو حرف بود و نیز حروف الفبا را هم به همین ترتیب بوجود آوردهاند و این خود دلیل قوی برای منشأ اصلی الفبا میباشد.
(راهجیری، علی (1349)، تاریخ مختصر خط و سیر خوشنویسی در ایران، چاپ اوّل، به سرمایهی سید احمد میر کریمی،صص 25 تا 29)
[1] نخستین عاملی که تفسیر و ترجمه حروف هیروکلیفی را تسهیل کرد یک پاره سنگ سیاهی بود که مصریان آن را حجر الرشید خواندند و کشف خط هیروکلیف از روی منقورات سنگ مزبور صورت گرفته است. در روی آن سه قسم خطوط هیروکلیفی. دیماتیک – و یونانی قدیم منقور بود و همین سنگ باعث کشف تمدّن فراعنه مصر شد. خطوط مذکور در آن 196 سال پیش از میلاد مسیح نگاشته آمدهاند و سنگ مزبور در سنه 1799 در شهر رویتای مصر در هنگام حمله ناپلئون بناپارت بدست یک نفر افسر فرانسوی به نام بوشارد افتاد که بعدها به پاریس انتقال یافت.