مسلک الاخیار - صرفی کشمیری

بسم اللّه الرّحمان الرّحیم

 

سر خط منشور عطای عمیم

مسلک الاخیار: نخستین مثنوی از «پنج گنج» صرفی کشمیری است در برابر اسکندر نامه نظامی، در 3380 بیت. در آن می‌گوید: توانم به نظم نظامی رسید – می از جام خسرو و جامی کشید – بدان سان که از «پنج گنج» سه گنج – عیان کرده گشتم در باب پنج ... (مشترک 727:7)

صرفی کشمیری: ملا یعقوب بن شیخ حسن کشمیری، متخلص به صرفی (928-1003هـ/1522-1595م) فرزند شیخ حسن گنانی (به زبان کشمیری: منشی، دبیر). از سرایندگان روزگار اکبر پادشاه (963-1014)، یکی از مثنوی‌های «پنج گنج» اوست به پیروی «مخزن الاسرار» نظامی در سفرش به حج به دیدار شاه اسماعیل (963-1014هـ) رسید و او را سرگرم کشتن مخالفین عقیدتی خود یافت، و شاه متعصب را از کشتن مردم منع کرد ... و به نگارش «تفسیر قرآن» مفصلی دست زده بود که مرگش فرارسید. (مشترک 1293:3) و (مشترک 726:7) و (مشترک 260:10) و (نسخه‌ها 3200:4)

سال نو مبارک باد

مظهر آثار، هاشمی

بسم اللّه الرّحمان الرّحیم
سر خط دیوان الهی‌ست این

 

فاتحه آرای کلام قدیم
سر ورق دفتر شاهی‌ست این

«مظهر آثار: مظهر الاسرار

یکمین مثنوی از «پنج گنج» اوست، عرفانی که در شهر تته، در ظرف دو سال سروده و در 940هـ/3-1534م به انجام رسانده است: نهصد و چل بود که این نظم پاک – نقش بقا یافت از این لوح خاک ... این رقم تازه که بعد از دو سال – ختم سخن یافت به میزان حال ... لاجرم این نامه‌ی قدسی نظام – شد ز قضا «مظهر آثار» نام – این مثنوی در «هفت اقلیم» به نام «مظهر الاسرار» یاد شده است.

مثنوی است عرفانی و پندآمیز در برابر مخزن الاسرار نظامی و مطلع الانوار دهلوی، و بیشتر پیروی از تحفة الاحرار جامی و بدین گونه آغاز می‌شود: حمد، مناجات یکم تا چهارم، نعت اوّل تا پنجم، منقبت شاه نعمت اللّه ولی کرمانی ... سپس سربندهای موعظه‌ی یکم تا موعظه‌ی بیستم و حکایت‌ها در میانه، و خاتمه‌ای در پایان.

جهانگیر هاشمی

امیر ابو عبداللّه محمّد هاشم شاه کرمانی، بهگری، پسر میر محمّد مؤمن عرشی، سیّد محّد هاشم معروف به شاه جهانگیر و متخلص به هاشمی (873-946هـ/1468-1539م). از بزرگان صوفیان کرمان و از نوادگان شاه قاسم انوار و شاه نعمت اللّه کرمانی. به دهلی رفته و سپس در سند و بهکر جایگزیده در برگشت به کرمان بدست راهزنان کشته شده است.» (مشترک 668:7) و (گنج بخش 1816:3) و (استانبول – دانشگاه، ص475) و (نسخه‌ها 3215:4)

پندهايي از حاج محمّد اسماعيل دولابی (رحمة الله عليه)

. هر وقت در زندگی‌ات گیري پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته‌ي یار است.

 2. زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذ کر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدي برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می‌شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

 3. اگر غلام خانه‌زادي پس از سال‌ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزي غصه‌دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصّه خوردن صاحبش را اذیّت می‌کند. بعد از عمري روزيّ خدا را خوردن، جا ندارد براي روزي فردایمان غصه‌دار و نگران باشیم.

 4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست.

غصه‌ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصّه‌اي؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصّه دارد و نه قصّه.

 5. موت را که بپذیري، همه‌ي غم و غصه‌ها می‌رود و بی‌اثر می‌شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوي، غصّه‌هایت کم می‌شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می‌کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السّلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه‌ي آخرت نمی‌دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله براي مردن.

 6. اگر دقّّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیا قابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می‌گذارد.

7. تربت، دفع بلا می‌کند و همه‌ي تب‌ها و طوفان‌ها و زلزله‌ها با یک سر سوزن از آن آرام می‌شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود.

اگر یک مؤمن در شهري بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

 8. هر وقت غصّه‌دار شدید، براي خودتان و براي همه مؤمنین و مؤمنات از زنده‌ها و مرده‌ها و آن‌هایی که بعداً خواهند آمد، استغفار کنید. غصّه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین‌ها باز می‌شود.

 9. تا می‌گویم شما آدم خوبی هستید، شما می‌گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می‌گویید خدایا تو غفّاري، تو ستّاري، تو رحمانی و…خدا می‌فرماید خودت غفّاري، خودت ستّاري، خودت رحمانی و… . کار محبّت همین است.

10. با تکرار کردن کارهاي خوب، عادت حاصل می‌شود. بعد عادت به عبادت منجر می‌شود. عبادت هم معرفت ایجاد می‌کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می‌آید و نهایتاً به ولایت منجر می‌شود.

 11. خدا عبادت وعده‌ي بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزي سال‌هاي بعد را هم می‌خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده‌ي بعد زنده باشیم.

 12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می‌گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راستی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می‌کردي، فی‌الواقع راست می‌گفتی و خدا خوب خدایی بود.

 13. ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آن را به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ‌تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادي امن سر در می‌آوري. هر وقت خواستی از کسی یا چیزي تعریف کنی، از رَبَّت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدي رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السّلام در دعای دهه‌ي اوّل ذیحجه می‌فرماید: به عدد همه چیزهاي عالم لا اله الا الله

 14. "دل‌هاي مؤمنين كه به هم وصل مي‌شود، آب كُر است. وقتي به علــي عليه السّلام متّصل شد، به دريا وصل شده است...شخصِ تنها، آب قليل است و در تماس با نجاست نجس مي‌شود، ولي آب كُر نه تنها نجس نمي‌شود ، بلكه متنجّس را هم پاك مي‌كند."

 15. هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الاّ"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزي باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه‌ي دلت را تصرّف کند.

صلوات

ضیاء المؤمنین، خان نیشابوری

ابتدا می‌کنم به بسم اللّه
حی و قیوم، ذوالجلال و کریم

 

بعد از آن لا اله الّا اللّه
قادر و صانع و غفور و رحیم

ضیاء المؤمنین: «نور نامه‌ای ست، از آفرینش نور محمّدی (ص) تا زایش پیامبر (ص) و زندگی‌نامه‌ی او و زایش حضرت فاطمه، و در پایان ظهور امام دوازدهم شیعیان به گونه‌ای که دل مؤمنان را شاد کند. در خاتمه از «حیات القلوب» (مجلسی) چنان یاد می‌کند که گویا منظومه‌ی خود را از آن گرفته است: چون حیات القلوب را دیدم – چند روایت از آن پسندیدم ....

خان نیشابوری، بانویی‌ست که در کلفون از وی به بلقیس مکانی، خدیجه زمانی، فاطمه دورانی یاد شده است. و در پایان از خود چنین یاد می‌کند: خان بی‌کس که مانده است حیران – یا رب آن را عطا نما ایمان.{سده‌ی دوازدهم}» (مشترک 1084:8) و (گنج بخش 1667:3)

مطلوب القاری، حافظ رومی

ابتدا کردم به لفظ پاک بسم اللّه، باز

 

خواستم یاری ز رحمان و رحیم بی‌نیاز

«مطلوب قاری: ترجمه‌ی منظوم «حرزالامانی» شاطبی است از حافظ رومی، محمّد فرزند یوسف، که در خوارزم در صفر 866 به انجام رسانده است.» (نسخه‌ها 99:1)

اسرار دل و جان، دهدار عیانی

بسم اللّه الرّحمان الرّحیم
حمد حکیمی که ندارد زوال

 

المحمود المتعالی القدیم
شکر کریمی که ندارد مثال

«اسرار دل و جان: از خواجه محمّد بن محمود دهدار عیانی (د1016ق/1608م) متخلص به «فانی» و «عیانی». مثنوی است عرفانی – حروفی. با سربندهای: مقدّمه در بیان ظهور وحدت، بیان رمز اعداد، شرح اسم اعظم الهی، اسرار نبوّت و ولایت، توضیح بیان، حدیث وا عرف اللّه الا انا و انت (علی) و ما عرفنی الا اللّه و انت، بیان اسرار وجود، حقیقت وجود، سر وجود و رمز قید و عدم، مراتب تنزلات و ظهور، احوال آدم و حوا و حضرت نبوی، بیان اسم جان و دل و سر بعضی از حروف تهجی، بیان حروف ابجد در مفاتیح امساء الهی.

انجام: وگر در نابوری افتدت راه – تو دانی من نمودم راه» (دائرة المعارف، عکسی، ص21)

جشن سده دهم بهمن

ايرانيان باستان داراي 3 جشن بزرگ بودند :جشن نوروز،جشن سده،جشن مهرگان

جشن سَده، یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست.

جشن «سَـدَه» بزرگ‌ترین جشن‌ آتش و یکی از کهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای کوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم کم‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌کنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

آنچنان که جابر عناصری در کتاب «تجلی دوازده ماه» و رضا مرادی غیاث آبادی در کتاب «نوروز نامه» نوشته‌اند، امروزه این مراسم در میان روستانشینان شمال شرقی کشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در کردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مرکزی ایران (با نام‌های «هله‌هله»، «کُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، کردستان، آذربایجان و کرمان رواج دارد.

جشن سده هیچگاه به هیچیک از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای کیهانی بوده‌است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایت‌های بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.

مهرداد بهار در کتاب «پژوهشی در فرهنگ ایران» و رضا مرادی غیاث آبادی در کتاب یاد شده بالا، بر این باورند که سَدَه در زبان اوستایی به معنای برآمدن و طلوع کردن است و ارتباطی با عدد ۱۰۰ ندارد. عدد «سد» به شکل «صد» معرب شده‌است در حالیکه واژه «سده» به شکل «سذق» معرب شده‌است. روایت‌هایی که جشن سده را به صد روز گذشتن از زمستان و یا پنجاه شب و پنجاه روز مانده به نوروز تعبیر می‌کنند، همگی از ساخته‌های جدیدتر است و در متون قدیمی نیامده‌اند.

برخي ديگر معتقدند: وجه تسمیه جشن سده به عقیده جمعی این است سده برگرفته از پنجاه روز و پنجاه شب به نوروز مانده‌است. بیش‌تر دانشمندان نام “سده” را گرفته شده از صد می‌دانند. ابوریحان بیرونی می‌نویسد:”سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته‌اند که هرگاه روزها و شب‌ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد به دست می‌آید و برخی گویند علت این است که در این روز زادگان کیومرث، پدر نخستین، درست صد تن شدند و یکی از خود را بر همه پادشاه گرداند “و برخی برآنند که در این روز “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در این روز به صد رسید .” نظر دیگر این که سده معروف، صدمین روز زمستان از تقویم کهن است، زمستان در تقویم کهن ۱۵۰ روزه و تابستان ۲۱۰ روزه بوده و برخی گفته‌اند که این تسمیه به مناسبت صد روز پیش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است

داستان پدیدآمدن آتش و بنیاد نهاندن جشن سده در شاهنامه بدین گونه آمده‌است که هوشنگ با چند تن از نزدیکان از کوه می‌گذشتند که مار سیاهی نمودار شد. هوشنگ سنگ بزرگی برداشت و به سوی آن رها کرد. سنگ به کوه برخورد کرد و آتش از برخورد سنگ‌ها برخاست.[۱] به گفته فردوسی:

بر آمد به سنـــگ گران سنـگ خرد


هم آن و هم این سنـگ گردید خرد

فروغی پـــدید آمد از هر دو سنگ


دل سنگ گشت از فروغ آذرنـــــگ

جهــــاندار پیش جهان آفریــــن


نـــیایش همی کرد و خواند آفرین

که اورا فـــروغی چنین هدیه داد


همین آتــــــش آن گاه قبله نهاد

یکی جشن کرد آنشــب و باده خورد


ســــده نام آن جشن فرخنده کرد

به نوشته مورخانی همچون بیرونی،بیهقی،گردیزی جشن سده یکی از سه جشن بزرگ ایرانیان است که در دوران اسلامی، تا اواخر دوران خوارزمشاهیان و حمله مغول دوام آورد و هم سلاطین و امیران و هم مردم عادی این جشن را به‌پا می‌داشتند. مشهورترین و بزرگترین جشن سده در زمان مردآویج در سال ۳۲۳ هجری در اصفهان برگزار شده‌است و چنان‌که در تاریخ بیهقی آمده‌است جشن سده دیگری که به یاد مردم مانده، جشنی است که در زمان سلطان مسعود غزنوی در سال ۴۳۰ هجری برگزار شد.

به هر روی، ماندگاری سده در فرهنگ ایرانی بسیار مرهون اقوام گوناگون ایرانی است. کرمان، در هشتاد سال گذشته مهد برگزاری سده بوده‌است و همه ساله باشکوه‌ترین جشن سده نیز در آن جا توسط همه مردم برگزار می‌شود.روح‌الامینی، که خود کرمانی است، درباره برگزاری سده در کرمان می‌گوید: «کرمانی‌ها این جشن را باشکوه‌تر از مناطق دیگر برگزار می‌کنند. هنوزهم در کرمان رسم است که کشاورزان از خاکستر آتش بر زمین‌هاشان می‌پاشند، زیرا عقیده دارند که خاکستر آتش سده به زمین برکت می‌دهد.» او ادامه می‌دهد: «در گذشته‌های نه چندان دور این مراسم در پشت‌بام‌ها برگزار می‌شد. این جشن جمعی و همگانی است. هیچ گاه این مراسم پنهانی و در خفا انجام نمی‌شده و همواره با حضور تعداد زیادی از مردم در بیابان‌ها و دشت‌ها برپا می‌شده‌است. » به رغم گذشت هزاران سال از دکتر روح‌الامینی که تغییرات آیین‌ها را در طول زمان پیگیری می‌کند، معتقد است این آیین آن قدر قوت داشته که موفق به حفظ خود شده و با اشاره به خاطره‌ای می‌گوید: «حتی در زمان جنگ با آنکه از شکوه جشن سده کم شده بود، ولی باز هم مردم در روز دهم بهمن دور هم در بداق آباد کرمان (باغی که تا چند سال پیش معمولا سده را در آن جشن می‌گرفتند) جمع می‌شدند. از آن جا که سده را آتش می‌زنند، به این جشن سده‌سوزی هم می‌گویند و معتقدند: در این شب ستاره گرما به زمین می‌آید.

سده از دیدگاه دینی

این جشن به یاد آورنده اهمیت نور، آتش و انرژی است. نوری که از خداوند جداست و از خداوند جدا هم نیست. قبله‌ای که در همه جا هست، هر جا نور است ،خدا آن جاست. فروغ خورشید ،ماه ،آتش چراغ و نیز روشنایی درونی بی‌پایان خوانده شده است.همچنان كه خداوند در قرآن كريم مي فرمايد اَ..ّ. نورُالسَّمواتِ وَالْأرض.........(نور/35)

"خدا نور آسمان ها و زمين است داستان نورش به مشكاتي ماند كه در آن روشن چراغي باشد و آن چراغ در ميان شيشه‌اي كه تلألوء آن گوئي ستاره ايست درخشان و روشن از درخت مبارك زيتون كه با آن كه شرقي و غربي نيست شرق و غرب جهان بدان فروزان است و بي آن كه آتشي آن را بر افروزد خود به خود جهاني را روشني بخشد كه پرتو آن نور بر روي نور قرار گرفته و خدا هر كه را خواهد به نور خود هدايت كند و اين مثل ها را خدا براي مردم (هوشمند)مي زند و خدا به همه ي امور داناست."

آیین جشن سده

حکیم عمر خیام در کتاب نوروزنامه می نویسد: ((هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان بزرگ در ایران و توران به جای می آورند،بعد از آن به امروز ،زمان این جشن به دست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را بر پا می داشتند)) هر چند نوشته شده است که مرد آوریج زیاری به سال ۳۲۳ هجری (سده دهم میلادی) این جشن را در اصفهان با شکوه بر گزار کرد. همچنین در زمان غزنویان این جشن دوباره رونق گرفت و عنصری شاعر نامدار ایران در یکی از جشن های سده در برابر سلطان محمود قصیده ای درباره سده خواند که آغاز آن این است:

ســـــــــده جشن ملوک نامداراسـت


زافریدون و از جـــــــــــم یادگار است

در ایران باستان و در میان زرتشتیان ایران،این جشن نزدیک غروب آفتاب،باآتش افروزی آغاز می شود و زنان در اين شب آشي پخته و همه با هم در كنار آتش آش و آجيل مي خوردند.

جملات بزرگان

یل گیتس:

اگر فقیر به دنیا آمده‌اید، این اشتباه شما نیست امّا اگر فقیر بمیرید، این اشتباه شما است.

سوآمی ویوکاناندن:

در یک روز، اگر شما با هیچ مشکلی مواجه نمی‌شوید، می‌توانید مطمئن باشید که در مسیر اشتباه حرکت می‌کنید.

آدولف هیتلر:

اگر تو برنده باشی، نیازی نیست به کسی توضیحی دهی، امّا اگر بازنده باشی، نیازی نیست آن جا باشی تا به کسی توضیحی دهی

ویلیام شکسپیر:

سه جمله برای کسب موفّقیّت:

الف) بیشتر از دیگران بدانید.

ب) بیشتر از دیگران کار کنید.

ج) کمتر انتظار داشته باشید.

آلن استرایک:

در این دنیا، خود را با کسی مقایسه نکنید، در این صورت به خودتان توهین کرده‌اید.

بونی بلر:

برنده شدن همیشه به معنی اوّلین بودن نیست. برنده شدن به معنی انجام کار، بهتر از دفعات قبل است.

توماس ادیسون:

من نمی‌گویم که ١٠٠٠ شکست خورده‌ام. من می‌گویم فهمیده‌ام ١٠٠٠ راه وجود دارد که می‌تواند باعث شکست شود.

لئو تولستوی:

هر کس به فکر تغییر جهان است. امّا هیچ کس به فکر تغییر خویش نیست.

آبراهام لینکلن:

همه را باور کردن، خطرناک است. امّا هیچکس را باور نکردن، خیلی خطرناک است.

انشتین:

اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.

چارلز:

در زندگی خود هیچوقت چهار چیز را نشکنید.

اعتماد، قول، ارتباط و قلب. شکسته شدن آنها صدائی ندارد ولی دردناک است.

مادر ترزا:

اگر شروع به قضاوت مردم کنید، وقتی برای دوست داشتن آن‌ها نخواهید داشت.

پـروفـسـور مـحـمـود حـسابی:

جـهـان سـوم جـایی سـت كـه هـر كـس بخـواهـد مـمـلكـتـش را آبـاد كـنـد خانـه‌اش خـرابـــــ مـی‌شـود، و هـر كـس بخـواهـد خانـه‌اش را آبـاد كـنـد بـايـد یـرای ويـرانی مـمـلكـتـش بكـوشـد.

جـروم دیـویـد سـالـیـنجـر:

قـرار نـیـسـت مـن طـوری زنـدگی کـنـم کـه دنـیـا دوسـت داره،

خـب طـبـعـاً قـرار هـم نـیـسـت دنـیـا هـمـونطـوری بـچـرخـه کـه مـن دوست دارم.

اسـتـیـون هـاوکـیـنگ:

حـتّـی افـرادی هـم که مـعـتـقـد هـستـنـد سـرنـوشـت هـمه از قـبـل تعـیـیـن شـده و قـابـل تغـیـیـر نیـسـت؛ مـوقـع رد شـدن از خـیـابـان ابـتـدا دو طـرف آن را نگاه می‌کـنـنـد.

گاندی:

درد من مرگ مردمی است که گدایی را قناعت، بی‌عرضگی را صبر و با تبسّمی بر لب این حماقت‌ها را حکمت خدا می‌نامند

 

آرتورشوپنهاور:

مايكل شوماخر چندين سال متوالی در مسابقات اتومبیلرانی "فرمول یک" در دنيا اوّل شد

وقتي رمز موفّقيّتش را پرسيدند، در جواب گفت:

تنها رمز موفّقيّت من اين است كه زماني كه ديگران ترمز مي‌گيرند، من گاز مي‌دهم ...

DECIDE while others are delaying

(تصمیم بگیر وقتی که دیگران مردّدند ...)

هـر حـقـیـقــتی از سـه مـرحـلـه می‌گـذرد:

ابـتـدا، بـه مـسـخره گـرفـتـه مـی‌شود

بـعـد بـه شـدّت بـا آن مـخالـفـتـــــ مـی‌شـود

و در آخـر، بـه عـنـوان امـری بـدیهـی پـذیـرفـتـه می‌شـود.

ویـلـیـام شکـسـپـیـر:

مهم نیست اگر انـسـان بـرای کـسی که دوسـتـش دارد غـرورش را از دست بـدهـد؛

امـّا فـاجـعـه اسـت اگر بـه خـاطـر حـفـظ غـرور، کـسی را که دوسـت دارد از دست بـدهـد 

نیچه:

انسان موجود عجيبی است

اگر به او بگـوييد در آسمـان، يـكصد ميـليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد

بي‌چون و چرا مي‌پـذيرد، امّا اگر در پاركی بـبيند روی نيـمكـتي نوشته‌اند رنگی نشـويد

بي درنگ انگشت خود را روی نیمکت می‌کـشد تا مـطمئـن شـود.

بنجامين فرانكلين:

اگر مي‌خواهی پس از مرگ فراموش نشوی،

يا چيزی بنويس كه قابل خواندن باشد، يا كاری بكن كه قابل نوشتن باشد.

پابلو روئیس پیکاسو (-- Pablo Ruiz Picasso):

تنها کاری را تا فردا کنار بگذار،

که حاضری بمیری بدون این که انجامش داده باشی...

كـنـفـوسیـوس (Confucius)

اگر یک سال ثمر از کاری را خواستی گندم بکار، اگر دو سال خواستی درخت بکار

امّا اگر صد سال ثمر خواستی به مردم یاد بده

نـاپـلـئـون بـنـاپـارت:

هـمـیـشـه حـرفـی بـزن، کـه بـتـوانی آنـرا بـنـویـسی

چـیـزی را بـنـویـس، کـه بـتـوانـی آن را امـضـاء کـنـی

و چـیـزی را امـضـاء کـن کـه بـتـوانی پـایـش بـایـسـتی

رابرت لی فراست Robert Frost))

نیمی از مردم جهان چیزهایی برای گفتن دارند ولی قادر به بیان آن نیستند

و نیم دیگر چیزی برای گفتن ندارند، امّا همیشه در حال حرف زدن هستند.

زبدة الاسرار، صفی

مطلع دیوان اسرار قدیم

 

هست بسم اللّه الرّحمان الرّحیم

«زبدة الاسرار: از صفی علیشاه، میرزا حسن فرزند محمّد باقر اصفهانی شاه نعمت اللّهی (1251- 24 ذیقعده‌ی 1316)، منظومه‌ای‌ست در اخلاق و مرتبه‌ی حضرت امام حسین (ع)، در هند بدان آغاز کرده، همراه «عرفان الحق» او در تهران 1297 و پس از آن بارها چاپ شده است. این کتاب‌ها از او چاپ شده است: آیة العشّاق (شعر)، اثبات نبوّت خاصّه، اسرار المعارف، بحر الحقایق (مثنوی)، تفسیر سوره‌ی یوسف، تفسیر صفی، دیوان، زبدةالاسرار، عرفان الحق، کرسی نامه، میزان المعرفه در سلوک.» (نسخه‌ها 2851:4) و (فرهنگ سخنوران 560:2) و (ذریعه 616:9)